اون دیگه بر نمی گرده

مثل یه خواب میمونه.فقط چشماتو میبندی واونو به خاطر میاری

اونو به خاطر میاری.جزییات بیادت میاد.یه نگاه یا یه لبخند.یه کار غیز ارادی مثل کنار زدن موها روی پیشونی.

شاید یه دوستی به اندازه یه عمر ارزش داشته باشه.ولی یه عمر دوستی اینطوری چقدر می ارزه؟

۳۰ سال دوستی عمیق چقدر عزیزه؟

من اونو توی این ۶ماه هر روز بخاطر میارم.

امروز خوابشو دیدم.توی نیمروز که خستگی منو درربود اون بود و فربود.فربود پیرمرد دل زنده ای که بچگی

ما با ۴۰ سالگی اون همزمان شده بود.اون که بچه نداشت وما رو مثل پسرای خودش دوست داشت.

خاطره ها وتعریفهای شیرینش عصر شروع میشد وشب تموم.همیشه من وکامران ودیگران دورش حلقه

 زده بودیم وسخت محو خاطرات شیرینش که یهو خانمش صداش میکرد که :شاهرخ خان.واون هولکی

خداحافظی میکردو میرفت.در خواب کامران دوست از زمان بچگیم در محفلی در منزلشان حظور داشت

ونمی خواست مرا به آنجا دعوت کند.آنجا شلوغ بود.من پکر وناراحت از این که از من دعوت به داخل شدن

 نکرده گفتم که دارم به یه سفر درون استانی میرم ویکی که نمی دانم کی بود گفت کامران هم همونجا

میرود.وقتی از خودش پرسیدم گفت بله .ولی حالا نه.زوده.خودم به دنبالت میام.ولی اون دیگه بر نمیگرده.

اونو به یاد میارم که بعد از سالی که همدیگر رودیدیم با اون تواضع خاص خودش شانه ام را بوسید وگفت

کجایی مرد؟وقتی از عشقش که به ازدواج منتهی شد حرف میزد چشماش میدرخشید.اون دیگه بر نمی

 گرده.مهندس کامران که کسی رو نمیشناسم که اونو دوست نداشته باشه ومجذوب شیرین زبانی

ومهرومحبتش نباشه ناگهان در یه تصادف  در راه شهرک صنعتی جایی که داشت کارخانه احداث میکرد از

 بین رفت ودوستان وخانواده وپسر ۳ساله اش را تنها گذاشت.عجیب اینکه در آخرین تماس تلفنی  من به

اون خبر مرگ فربود را دادم.

تو می آیی

فردا تو می آیی

فردا تو می آیی

 

 

دوستت دارم

 

                     

 

              

سلام دوستان

 

    من امروز برای اولین بار است که این بلاکفا را درست کردم . البته با کمک یکی از دوستان.

 

     امیدوارم بتوانم  اغاز خوبی به همراه داشته باشم . با توکل به خدا و  البته با کمک دوستان     

 

 

    که لطف می کنندبا نظراتشان یاریم می کنند .به امید خدا